زندگي مامان و بابازندگي مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
عشق مامان و باباعشق مامان و بابا، تا این لحظه: 20 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

ما هنوزم ني ني نداريم

تا نی نی ....

1392/9/10 0:43
نویسنده : مینا
210 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی، امروز دلم خیلی واست تنگ شد، دلم خواست بودی، پیش من و بابایت...

ولی واقعا الان شرایطش را نداریم، مامانت داره فوق لیسانس می خونه، فقط به عشق تو، واسه اینکه مامانی درس خونده داشته باشی، بابایی هم داره کار می کنه که واسه تو یه زندگی راحت را محیا کنه...

نی نی جونم امروز کلی باهات حرف زدم، ولی اگه با این روند ادامه بدم، مطمینم نمی تونم زیاد تحمل کنم ...!!

همش تو فکر توام، از وقتی که باردار شم، تا بزرگ شدنت را واسه لحظه لحظه اش برنامه ریزی کردم، چی بهت بگم، چی بهت بپوشونم، کجا ببرمت...، کلی برنامه های ویژه دارم برات :*

مامانی آخه مامانی از بیمارستان می ترسه، از اتاق عمل می ترسه، از عمل می ترسه، از بخیه می ترسه، اصلا از یه آمپول هم می ترسه :( 

خوب درسته تو دلت یه مامان شجاع می خواد، ولی دست خودم نیست که مامانی، می ترسم. البته مطمینم با وجود تو خیلی قوی تر می شم...

بابایی هم نمی گه، ولی من مطمینم که خیلی دلش می خواد تو بیای، گاهی وقت ها یه چیزایی از زیر زبونش در میاد، ولی زود بحث را عوض می کنه...

مامان جونت(مامان مامانیت) خیلی مشتاق اومدنت نیست، نه اینکه دوست نداشته باشه ها...، ولی خیلی نگران بارداری و زایمانه..

ولی اون مامان جونت.....، تا دلت بخواد منتظرته، هی به من و بابات می گه پس این نی نی کوچولو را بیارید، ولی ما ....

مامان جون یکم دیگه باید از هم دور باشیم، این  دوری لازمه تا همه ی شرایط را برای اومدنت فراهم کنم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان الینا
25 آذر 92 15:28
الهی بگردم برای چی کسی شما رو دوست نداشته باشه؟؟؟خب به قول خودت تازه واردین طول میکشه تا با همه اشنا بشین ولی بعدش می بینی که چه دوستای خوبی پیدا می کنی من با افتخار شما رو لینک می کنم به امید روزی که خبر نی نی دار شدنت رو بخونم